-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 16:49
شبهای من همیشه از آغوش تو پرندوقتی پراند از تو ورای تصورندچشمان تو سیاهی را گر گرفته اندخورشید را به باد تمسخر گرفته اندبرقی که چشمهای تو دارد فریب نیستاز چشمهات هرچه بگویی عجیب نیستتقصیر ماه نیست اگر مست می شومهر روز از حضور تو سر مست می شومشبهای من مماس تنت می شود عزیزنور اتاق پیرهنت می شود عزیزکو...
چنذ غزل از قصاب کاشانی
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما از سخن لبریز و از گفتار خاموشیم ما تا به بر گیریم هر دم تیر تقدیر تو را جمله اعضا چون کمان پیوسته آغوشیم ما چون تن آیینه پنهان در لباس جوهریم گر چه در ظاهر
نامه بر
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
یک عمر جان کندم میان خون و خاکسترمن نامه بر بین تو بودم با کسی دیگرطاقت نمی آوردم اما نامه می بردماز او به تو ..از تو به او.. مرداد .. شهریورپاییز شد با خود نشستم نقشه ایی چیدممی خواستم غافل شوید از
قطارصبح ازل رفت بی خداخافظ
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
صدای گمشده در غارهای مسدودمفرود آمده از قله ایی مه آلودم کنار شمع نشستند و راز می گفتندنگاه کردم و آتش برآمد از دودم گرفتم آنکه گلستان شوند هیزم هاچگونه سرد شود خاطرات نمرودم به شوق یافتنت ای کلید دربدریکدام کوچه بن بست را نپیمودم ؟ تو نیستی که برایم انار دانه کنیکجاست دانه تسبیح شاه مقصودم به روی خ...
انار بس که گران می شد.....
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
قطار پنجره هايش راگرفته زير بغل مي رفتو پشت ابر نهان مي شد...دلم كه ماه محالش رابه حال بدرقه مي افتادجهان پر از چمدان مي شد*و برگ بود كه مي باريدو بادْ خسته_وزان مي رفت...خزان مسافتي از من بودكه در
ملکه الیزابت.........داستان کوتاه از مصطفی مستور
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
همهاش تقصیر اسی بود. لعنت به اسی. لعنت به خودش و اون بازی مسخرهاش. خبر مرگاش یعنی بازی جدیدی آورده بود. گفت چیزهایی از رادیو شنیده و بازی را از روی اون چیزها خودش اختراع كرده. طوری میگفت “اختراع”
دوغزل از محمدرضاطاهری
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
1. شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم به پایان می رسم هر بار از آغاز می خوانم من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد
شراب و شوکران
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
خيره خيره چشمهاي خستة خوشباوران محو دلقكبازي هر روزة بازيگران ترس دلها را تصرّف كرده و امّيد نيست كارگر باشد بر آنها تيرِ چشم دلبران مستها فرجامشان مرگ است وقتي جامها پر شد از تركيب تلخي از شر
اصلا اردیبهشت خوبی نیست
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
ما جدا مانده ایم از هم و این،بی گمان سرنوشت خوبی نیستبی تو دنیا بهشت هم كه شود، بی شك اصلا بهشت خوبی نیست ماه اردیبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسیاری داشت،حس تلخی ولی به من می گفت:اصلا اردیبهشت خوبی نی
....
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
بر هر سر کوی و برزنی جار زدند: سلطان دلار و سکه را دار زدند آزاد و رها به ریش ما می خندند آنانکه تمام شهر را بار زدند ********** نه موشک اس سیصد روسی داریم نه بتهوون و باخ و دبوسی داریم جای همه چیز و هر چه باید با شد هر گوشه یکی دو شیخ طوسی داریم « محمود فرزین»
آرش کمانگیر
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 12:34
برف می بارد؛ برف می بارد به روی خار و خارا سنگ. کوه ها خاموش، دره ها دلتنگ؛ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ... بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی، یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد، رد پ
"آمدی جانم به قربانت " ولی دیر آمدی!!
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 21:48
بعد از آن سرمای سرسخت نفسگیر آمدی">آمدی از شب اندوهگین و سرد تقدیر آمدی دیدنت هرچند طعم شوکران و مرگ داشت؛ با لبی شیرین تر از لبخند انجیر آمدی مثل معشوق بلند آوازه ی شعر دری؛ از جهان راز آلود اساطیر آمدی گاه با نازونیاز و گاه با قهروعتاب واژه ی "عشق"ی که با صدگونه تعبیر آمدی ازجوانی هیچ یادم نیست جز...
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 11:22
آرام کسی رد شده اما ضربانش باید بنویسم غزلـی تا هیجانش… عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقهای از دود سرگیجهی این شهر، من و نقش جهانش آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب عریــــان بشوی در وسط جامـــه درانش از روی لب توست کــه در حاشیهی قم هی شعبه زده حاجحسین و پسرانش این شعـــر فقــط تاب و تب رد شدنت بـــود...
هرچه مردم می کشند از دست دولت می کشند
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 11:22
تا بیافتد روسریت از سر مشقت می کشند">کشند بادها الــــحق والانصـــاف زحمت می کشند بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها انتظـــار تـــــار مویت را بــــــه نوبت مــی کشند چشـــم تو... ابــروی تو... یاللعجب این روزها مست ها را هم به محراب عبادت می کشند جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست رسم زندان ا...
ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 11:22
هرچه مردم ساده تر. حکامشان سفاک تر! گرگ کمتر می درد . از گله ی چالاک تر! سادگی ها . مانع آزادگی هامان شده ست هرچه کوه و دره کمتر . نعره بی پژواک تر! شستن مغز بشر . یا خوردن آن بدتر است! کیست اکنون . عاقلان. درچشمتان ضحاک تر!!؟ ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست ازسر منبر خدارا دیده وحشتناک تر!! گرچه ع...
فدای سر سلطان
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 11:22
از من برسان این دو سه خط محضر سلطانسرباز اگر مُرد،فدای سر سلطانخون دو سه سرباز اگر ریخت غمی نیستلبریز بود تا به ابد ساغر سلطانتا حشر فروزان بود آن تاج همایونخاکی ننشیند به رخ گوهر سلطانگردی به دل شاه نبینم اگر چندیک یک همه گشته شوند لشگر سلطاناز خون جوانان وطن لاله دمیدهدشتی ست پر از لاله و گل کشور ...
"آمدی جانم به قربانت " ولی دیر آمدی!!
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 11:22
بعد از آن سرمای سرسخت نفسگیر آمدی از شب اندوهگین و سرد تقدیر آمدی دیدنت هرچند طعم شوکران و مرگ داشت؛ با لبی شیرین تر از لبخند انجیر آمدی مثل معشوق بلند آوازه ی شعر دری؛ از جهان راز آلود اساطیر آمدی گاه با نازونیاز و گاه با قهروعتاب واژه ی "عشق"ی که با صدگونه تعبیر آمدی ازجوانی هیچ یادم نیست جز آن صب...
ای دل نسوز، سوزِ تو ڪاری نمی ڪند
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 11:48
افتاده ایم پشتِ سرِ بی سوادهااحزاب را به دست گرفتند، بادهااز بس به نام دینِ خدا ظلم می ڪنندتغییر ڪرده باورمان از معادهایک تارِ مو، چه بر سرِ ایمان می آورد!!بی ریشه اند و روی هوا، اعتقادهاوقتِ نزولِ تیر بلا، ما مُرید هاهمچون سپر شدیم برای مُرادهاای دل نسوز، سوزِ تو ڪاری نمی ڪندتسڪین نمی دهند به زخمت،...
نکشم ناز گدایان توانگر شده را
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 11:48
من که راضی شدهام رزق مقدّر شده رانکشم ناز گدایان توانگر شده راچه به جا مانده که در پای عزیزان ریزم؟باغ آفتزده را؟ یا گل پرپر شده را؟سفله را لقمهای از حکمتِ لقمان خوشترخارِ صحرا چه کند قطرهی گوهر شده را؟دل ز تکرار شب و روز گرفتهست مرادیدهام بس که من این رنج مکرّر شده رادر دیاری که هنر خوارتر از خاکِ ...
ساده نیست...
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 11:48
سالها بازیچه تقدیر بودن ساده نیستمثل یک دیوانه در زنجیر بودن ساده نیست زندگی در برکه شاید سرنوشت ماهی استعاشق قلاب ماهیگیر بودن ساده نیست در مرور جمله “خود کرده را تدبیر نیست”در ته دل از خدا دلگیر بودن ساده نیست عشق مثل اتفاقی ساده می افتد ولیبعد از آن با درد و غم درگیر بودن ساده نیست مثل فرهادی که ...